السيد مرتضى العسكري
269
عقائد الإسلام من القرآن الكريم ( عقائد اسلام در قرآن كريم ) ( فارسى )
اورشليم ماند * و داود او را دعوت نمود كه در حضورش خورد و نوشيد و او را مست كرد و وقت شام بيرون رفته بر بسترش با بندگان آقايش خوابيد و به خانهء خود نرفت * و بامدادان داود مكتوبى براى يوآب نوشته به دست اوريا فرستاد * و در مكتوب به اين مضمون نوشت كه اوريا را در مقدّمهء جنگ سخت بگذاريد و از عقبش پس برويد تا زده شده بميرد * و چون يوآب شهر را محاصره مىكرد اوريا را در مكانى كه مىدانست كه مردان شجاع در آنجا مىباشند گذاشت * و مردان شهر بيرون آمده با يوآب جنگ كردند و بعضى از قوم از بندگان داود افتادند و اورياى حتّى نيز بمرد * پس يوآب فرستاده داود را از جميع وقايع جنگ خبر داد * و قاصد را امر فرموده گفت چون از تمامى وقايع جنگ به پادشاه خبر داده باشى * اگر خشم پادشاه افروخته شود و تو را گويد چرا براى جنگ به شهر نزديك شديد آيا نمىدانستيد كه از سر حصار تير خواهند انداخت * كيست كه ابى ملك بن يربّوشت را كشت آيا زنى سنگ بالائين آسيايى را از روى حصار بر او نينداخت كه در تاباص مرد پس چرا به حصار نزديك شديد آنگاه بگو كه بندهات اورياى حتّى نيز مرده است * پس قاصد روانه شده آمد و داود را از هر آنچه يوآب او را پيغام داده بود مخبر ساخت * و قاصد به داود گفت كه مردان بر ما غالب شده در عقب ما به صحرا بيرون آمدند و ما بر ايشان تا دهنهء دروازه تاختيم * و تيراندازان بر بندگان تو از روى حصار تير انداختند و بعضى از بندگان پادشاه مردند و بندهء تو اورياى حتّى نيز مرده است * داود به قاصد گفت به يوآب چنين بگو اين واقعه در نظر تو بد نيايد زيرا كه شمشير اين و آن را بىتفاوت هلاك مىكند پس در مقاتله با شهر به سختى كوشيده آن را منهدم بساز پس او را خاطر جمعى بده * و